روایت شب

روایت ماجراجویی

روایت شب

روایت ماجراجویی

ماجراهای مختلف دراین وبلاگ بیان میشود.

۰۷
فروردين

قصد داشت وسیله ای بسازدکه با آن درزمان سفرکندوبارقیب عشقی خود دست وپنجه،بیاندازد.

صدای قلبش بود که این سخن رامیگفت کاشکی مگه من چی کم داشتم.

  • Seyed Mohsen Ahmadi Falah Nejad
۰۷
فروردين

او عاشق سفردرزمان بود.دلش میخواست روزی برسد که بداند کجای دنیای عشق ایستاده حال خودراغرق درسودای آرتورگذاشته بود.زمانیکه همه عشق خودرابه همراه کادوباخواستگاری ساده گذاشت دیگردیربود.باخودگفت کاشکی زودترمیفهمیدم همه دنیایی که درآن هستم سراب وچانه زنی  هست.

  • Seyed Mohsen Ahmadi Falah Nejad
۰۷
فروردين

لطیف ترین روح و جسم را داشت.آرزویش  بودباآرتورازدواج کند ولی آرتوربه او محل نمی گذاشت.

راه رفتنش شلختهواربودامابسیارتلاش میکردکه درست راه برود.

اودریتیم خانه الیزابت سوان نگهداری میشد.هرکه نمیتوانست خرج بچه رابکشداورابه یتیم خانه میداد.اونمیدانست با چه افرادی درهمه فصول سال وروزهاوساعتهای سالهای زندگی خودآشنامیگردد.اوتنهاپانزده سال سن داشت.

  • Seyed Mohsen Ahmadi Falah Nejad